تبليغاتX
شاید شعرهای من . . . !
وعدهء دیدار : اول و پانزدهم هر ماه

 

 خائن خواب می بیند :

 هیاهوی زخمی عمیق

 در امتداد خطوط خاموش رختخوابش

 چرخ می زند

 چرخ می  زند و خون میچکد از نوع نگاهش

 هزار چشم نیمه  باز

 می خزند بر سطح  دردناک  اتاق

 و در تمام پنجره ها

 وهم یک نام جریان دارد . . .

 البته.

 خائن فقط خواب می بیند .

+ نوشته شده در  87/09/14ساعت 11:35  توسط محمد احمد علی   | 

 . . . و بعد مرد

 از جیب پیراهنش

  تکه ای رنج بیرون آورد

  و به سمت من گرفت

  خیره ماندم به سایهء بلند اندوه

  که از سمت بیداری می وزید

   مرد

  غرق می شد در نوع نگاهم

  و  رنج در دست او  خواب می دید که مرده است

                                     سایه ها می تنیدند در هم . . .

+ نوشته شده در  87/09/03ساعت 12:57  توسط محمد احمد علی   |