خائن خواب می بیند :
هیاهوی زخمی عمیق
در امتداد خطوط خاموش رختخوابش
چرخ می زند
چرخ می زند و خون میچکد از نوع نگاهش
هزار چشم نیمه باز
می خزند بر سطح دردناک اتاق
و در تمام پنجره ها
وهم یک نام جریان دارد . . .
البته.
خائن فقط خواب می بیند .
از جیب پیراهنش
تکه ای رنج بیرون آورد
و به سمت من گرفت
خیره ماندم به سایهء بلند اندوه
که از سمت بیداری می وزید
مرد
غرق می شد در نوع نگاهم
و رنج در دست او خواب می دید که مرده است
سایه ها می تنیدند در هم . . .